داستان هفت سین جهت اشتراک در مسابقه ی داستانک های نوروزی
نویسنده: محمد امین محمدی
+9379953697
شهر مزارشریف
استان بلخ
کشور افغانستان
هفت سین
وقتی مرد به همسرش گفت: "امسال هفت سین رو من میچینم!"
لبخند سردی روی لب خانوم نشست و بعد با تکانی خودش را از مرد جدا کرد و گفت: "چرا! باز چه فکری تو سرته؟ مگه توی این چند ساله چیزی کم و کسری داشت سفره؟"
"آخه امسال، ما سعید و سمیرا را داریم؛ سارا."
"دست بردار آقا! می خوای کی هارو بیاری کناره سفرهی که من و تو توش نشستم!؟ و تازه کسری سین ها رو چیکار میکنی!؟"
"سین چهارم و 5ام مثل بچههای خودمان دو قلو هستند؛ سین6ام سروش و سین7امم سمانه خانوم پرستار بچه ها!"
زن لبخندش گرمتر شد و خودش را به مرد نزدیک تر کرد و با لحن ملایمی گفت:«یعنی میخوای من هم جزء هفت سین امسال باشم!»
مرد جواب داد:«اگر موافقی؟! فردا صبح زود بریم شیرخوارگاه.»
با هر نفسی که میکشم، قدمی به او نزدیکتر میشوم!